قصه های من و بابام ـ شوخی ها و مهربانی ها
سایر عناوین : قصه-های-من-و-بابام
195,000 تومان
شوخی ها و مهربانی ها کتاب دوم از مجموعه قصه های من و بابام است که در ۳ جلد چاپ شدهاند. این مجموعهی جذاب جدا از داستانهای خواندنیاش، از تصویرگری برجستهای برخوردار است. این کتاب یکی از محبوبترین کتاب داستانهای کودکانه است که مخاطبان زیادی را در سرتاسر جهان مجذوب خود کرده است.
رده سنی : 3 تا 7 سال 7 تا 12 سال
انتشارات :
موضوع : داستانهای تصویری کودک و نوجوان
ویژگیهای کتاب قصه های من و بابام ـ شوخی ها و مهربانی ها
کتاب شوخی ها و مهربانی ها از سری کتاب قصه های من و بابام است. این سری کتاب قصههای مصور اثری از اِریش اُزِر، هنرمند آلمانی است.درواقع این داستانها در ابتدا تنها تصویرهای مرحلهبهمرحلهای بودند که این هنرمند برای پسر کوچکش نقاشی میکرده است تا او را سرگرم کند.
این تصویرها دارای روایتی کودکانه و طنز هستند که به رابطهی شیرین و دوستداشتنی پدر و پسری میپردازند.
این کتاب در انتشارات فاطمی، با بازپرداخت ایرج جهانشاهی منتشر شده است.
ایرج جهانشاهی برای هر قصهی مصور، داستانی شیرین و خواندنی روایت کرده است.
خلاصهی کتاب قصه های من و بابام ـ شوخی ها و مهربانی ها
هر داستان از کتاب شوخیها و مهربانیها دربارهی ماجرایی ساده و روزمره مانند بازی کردن یا تعاملهای خانوادگی است.داستانها و تصویرها بسیار ساده هستند و هر کودکی نیز با نگاه به تصویرها روایت آن را درک میکند.
برخلاف سادگی داستانها، آنها به هیچ وجه سطحی نیستند. نویسنده از طریق این قصههای ساده، ارزشهای شگرفی مانند دوستی، مهربانی، عشق خانوادگی و تلاش را به کودک منتقل میکند.
در این قصهها، طنز نقشی اساسی دارد. ایجاد موقعیتهای خندهدار به جذابیت این داستانهای کوتاه افزوده است. گاهی این طنز از شیطنتهای پسر یا پدر نشئت میگیرد.
خرید کتاب قصه های من و بابام ـ شوخی ها و مهربانی ها
به دنبال هدیهای خاص برای فرزندتان هستید؟ دوست دارید کودک دلبندتان عاشق کتابخوانی شود؟ در این صورت خرید کتاب قصه های من و بابام ـ شوخی ها و مهربانی ها را به شما پیشنهاد میکنیم.مطمئن باشید لذت خواندن و تماشای قصههای این کتاب هرگز از خاطر کودکتان پاک نمیشود.
همچنین روایت تصویری هر قصه برای کودکانِ علاقهمند به نقاشی بسیار جذاب است.
از سوی دیگر، این کتاب گزینهای بسیار مناسب برای تقویت روانخوانی کودکانِ دبستانی است.
بخشی از کتاب
در بخشی از داستان «قَهرمان تَرسو» میخوانیم:آن روز، من و بابام داشتیم در بیرون شهر گردش میکردیم. به جایی رسیدیم که سه نفر آماده شده بودند تا با هم مُسابِقهی دو بدهند.
به بابام گفتم: «من هم میخواهم با اینها مسابقه بدهم.»
بابام گفت: «نه پسر جان! این مسابقه مال بچهها نیست.»
در همین وقت، داوَرِ مسابقه با هَفتتیرش یک تیر هوایی شلیک کرد. مسابقه شروع شد و دوندهها شروع کردند به دویدن. من هم با آنها شروع کردم به دویدن.